نام: خداحافظی طولانی

نویسنده : ریموند چندلر
مترجم : فتح‌الله جعفری جوزانی
انتشار از : انتشارات روزنه کار
.......................................
مروری بر کتاب : 
به گفته بسیاری از نویسندگان، این کتاب جزء 10 رمان خارجی که قبل از مردن باید بخوانید.
.......................................
نقدی بر کتاب :
کتاب "خداحافظی طولانی" كه به قول دوست عزیزی «آخ» مرا درآورد از بس كه جالب بود و از بس كه زنده و جاندار بود. در سه روزی كه خواندن كتاب طول كشید، آرزو می‌كردم زمان متوقف شود تا كسی مرا برای شام و ناهار، تلفن، مراجع و خلاصه فعالیت‌های حیاتی دیگر صدا نزند تا من بتوانم سر از كار شخصیت‌های پیچیده و چندوجهی و قصه معمایی كتاب دربیاورم. آن‌قدر به نویسنده آفرین فرستادم كه قطعا روحش شاد شد! نویسنده، اگر زنده بود، باید حدود صدوبیست سال می‌داشت. از تاریخ نگارش بیش از پنجاه سال می‌گذشت، اما این فاصله با امروز اصلا به نظر نمی‌آمد؛ چون آدم‌ها به‌گونه‌ای شگفت‌انگیز امروزی بودند و جز تلفن همراه هیچ تفاوتی با ما نداشتند. به عبارت دیگر، قصه بوی نا نگرفته، كهنه و تكراری نبود و مهم‌تر از همه این‌كه هم مقتول اصلی و هم قاتل اصلی زن بودند.

آقای فیلیپ مارلو هم كارآگاهی بود باهوش كه در ضمن مثل همه آدم‌ها در مقاطعی فریب می‌خورد و به گمانم این مورد باعث خاص بودن و قابل پذیرش بودن رمان بود. در واقع، هر كسی با مقداری هوش می‌توانست خیال كند خودش در حال كشف معما است، برای همین نمی‌شد كتاب را زمین بگذارم. چون احساس «فیلیپ مارلو»یی مرا كشته بود و تازه احساس دیگری هم سراپای وجودم را فراگرفته بود كه ربطی به مخاطب بودنم نداشت و به حرفه‌ام برمی‌گشت و آن هم میل شدید به تبدیل این اثر به فیلم‌نامه بود و داشتم در ذهنم دنبال بازیگر ایرانی نقش فیلیپ‌ مارلو می‌گشتم (اگر چندلر می‌دانست كه چه غوغایی در ذهن من به راه می‌افتد، با ملاحظه بیشتری می‌نوشت كه باعث ترافیك مغزی من نشود!) از نیمه كتاب كه گذشتم، مطمئن بودم كه دوست گرامی‌ام، آقای رضا كیانیان، حتی بهتر از همفری بوگارت از عهده ایفای این نقش برخواهد آمد.

این اعتقاد باعث راحتی خیالم شد و موبایلم دینگی كرد و پیغام یا پیامكی از رضا كیانیان برایم رسید كه در آن جو پلیسی و معمایی و جنایی حیرت‌انگیز بود. برای این‌كه از تعجب شاخ درنیاورم چندبار بسم‌الله گفتم و با هیجان بسیار به ایشان تلفن كردم و شرحی از ماوقع را به سمع این همكار گرامی رساندم و آرزویم را برای نوشتن یك فیلم‌نامه پلیسی، با شركت ایشان، مطرح كردم. ظاهرا جز در فیلم آژانس شیشه‌ای، كه نقشی شبیه به یك كارآگاه را جان بخشیده بود، مورد دیگری در كارنامه درخشان ایشان به عنوان بازیگر نقش كارآگاه وجود نداشته كه امیدوارم به‌زودی این نقش هم به فهرست شخصیت‌های گوناگونی كه همه در نمره بیست بازیگری اشتراك دارند توسط ایشان بر پرده سینماها دیده شود.

آرزویش كه دیگر عیب نیست حتی اگر صاحب آرزو میانسال باشد! خلاصه كتاب مرا آچمز كرد و وقتی به صفحات آخر كتاب رسیدم یكهو از این‌كه تمام شود، وحشتم گرفت، چون دلم نمی‌خواست این قصه تمام شود و وقتی بالاخره تمام شد، دیدم وحشتم بی‌جا نبوده، چون دیگر هیچ چیزی نتوانست سرم را گرم كند و حوصله‌ام سررفت و بیكار ماندم. خواندن این رمان سرگرم‌كننده را به همه كتاب‌خوان‌های حرفه‌ای و نیمه‌حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای توصیه می‌كنم و از انتشارات روزنه‌كار برای انتخاب این كتاب تشكر می‌كنم. حالا می‌رسیم به آخرین فیلمی كه دیدم، البته آخرین فیلم ایرانی كه حتما افراد بسیاری آن را دیده‌اند. گمانم حدس زده باشید كه منظورم فیلم خوش‌ساخت و جذاب «دایره‌زنگی» است به كارگردانی پریسا بخت‌آور و نویسندگی اصغر فرهادی. قصه فیلم قصه رایجی نبود و فرمول جاودانی «یك شخصیت، یك داستان» كه اصل فیلم‌نامه‌نویسی است به صورتی درآمده بود كه یك شخصیت در واقع طبقه متوسط پایتخت بود با نمایندگان متعدد كه هركدام در جای خود برای ما آدم‌های آشنایی بودند با درصد واقع‌گرایی بالا. 

نقد از : مینو فرشچی 
منبع :





« آگهی ها »
پرشیا تاون
جامعه مجازی ایرانیان خارج از کشور - دایرکتوری مشاغل، اخبار ایرانیان، وبلاگهای ایرانیان هر کشور و ...
خدمات تحصیلی میر
خدمات تحصیلی - پذیرش دانشجویی و اطلاعات مفید برای دانشجویان ایرانی در مالزی
ناز ایران
وبگاه سرگرمی - کلیپ روز، آهنگ و ترانه های ایرانی، لطیفه، طالع بینی و غیره
NazIran.com
موزیک ویدیو های فارسی
ایرانیکا
دایره المعارف جامع تاریخ و فرهنگ ایرانی