نام: آستین نو ، بخور پلو !

ملانصرالدين را به ضيافتی خوانده بودند. مگر دربانان به جامهء فرسوده ای كه در برداشت نشناختند و به خانه راهش ندادند. ملا به خانهء خود رفت، جامه ای فاخر در بر كرد. بر استری با زين و يراق گرانبها برنشست و بازآمد. دربانان پيش دويدند و به حرمت بسيار، فرودش آوردند و تعظيم كنان به درونش بردند. چون خوان نهادند ملا، آستين قبا كنار كاسه گذاشت كه " بخور ! آستين نو، پلو بخور ! " و چون سبب پرسيدند گفت : ساعتی پيش در جامهء همه روزی خويش به اينجا آمدم، به خواری مرا از در راندند، اما چون در اين قبا بازآمدم به تعظيم و تكريم مبالغه ای تمام كردند. لا محاله مهمان ضيافت، اين قباست نه من !


اين قصه را به بهلول معروف نيز نسبت داده اند.


(کتاب کوچه ج.1. احمد شاملو)





« آگهی ها »
پرشیا تاون
جامعه مجازی ایرانیان خارج از کشور - دایرکتوری مشاغل، اخبار ایرانیان، وبلاگهای ایرانیان هر کشور و ...
خدمات تحصیلی میر
خدمات تحصیلی - پذیرش دانشجویی و اطلاعات مفید برای دانشجویان ایرانی در مالزی
ناز ایران
وبگاه سرگرمی - کلیپ روز، آهنگ و ترانه های ایرانی، لطیفه، طالع بینی و غیره
NazIran.com
موزیک ویدیو های فارسی
ایرانیکا
دایره المعارف جامع تاریخ و فرهنگ ایرانی