نام: داشتیم، بچه ها خوردند ! مردی شهری شبی به قریه ای پرت افتاده در خانه ی روستایی فقیری اتراق کرد. چون بامداد شد او را پرسید : مستراح کجاست ؟ روستایی معنی این سخن در نیافت. ناچار نزد زن خود رفت که : مهمان از مستراح می پرسد، تو می دانی چیست ؟ زن گفت : من نیز نمی دانم ! اما برای حفظ آبرو به او بگو « داشتیم بچه ها خوردند رفتند صحرا » - جمله را به صورت بچه ها خورند رفتند مدرسه نیز می آورند. ( استاد دهخدا در امثال و حکم جلد دوم صفحه ی 703 ، مستراح را به شیوه ی خود، به حمام بدل کرده و به عنوان نظیر ، این قطعه ی سنایی را نیز آورده است : رادمردی ز غافلی پرسید چون ورا سخت جلف و نادان دید، گفت : هرگز تو زعفران دیدی یا جز از نام هیچ نشنیدی؟ گفت : با ماست خورده ام بسیار، صد ره و بیشتر ، نه خود یک بار ! مرد را گفت رادمرد حکیم : اینت بیچاره ! اینت قلب سلیم ! تو ، بصل نیز هم نمی دانی ، بیهده ریش چند جنبانی ؟!




« آگهی ها »
پرشیا تاون
جامعه مجازی ایرانیان خارج از کشور - دایرکتوری مشاغل، اخبار ایرانیان، وبلاگهای ایرانیان هر کشور و ...
خدمات تحصیلی میر
خدمات تحصیلی - پذیرش دانشجویی و اطلاعات مفید برای دانشجویان ایرانی در مالزی
ناز ایران
وبگاه سرگرمی - کلیپ روز، آهنگ و ترانه های ایرانی، لطیفه، طالع بینی و غیره
NazIran.com
موزیک ویدیو های فارسی
ایرانیکا
دایره المعارف جامع تاریخ و فرهنگ ایرانی