نام: نیکی نصیریان

تاریخ تولد :۲۰مرداد۱۳۸۲
محل تولد : تهران
............................................
اسم برادرش نیما است.
از پنج سالگی کارش را با بازی در سریال یزنگاه آغاز کرد . آن زمان مهدکودک می رفت اما از وقتی بازیگر شد دیگه نرفت.

گاهی اوقات سر صحنه هایی که سکانس خواب داشت، واقعا ديگه مي خوابید.

نیکی در ارتباط با آخرین فعالیتش اینگونه تعریف می کند :
بی ستاره را خیلی دوست دارم. روز آخر،ناراحت بودم. از اینکه کارم تموم شده بود.اما دوست داشتم هرچی زودتر تموم بشه،آخه دلم واسه داداشم تنگ شده بود.آخرین روز هم رفتم کنار دریا و ماسه بازی کردم. 
............................................

- نیکی خانم شما از کجا بازیگری را شروع کردی؟

دختر عموی مامانم من را معرفی کرد و من هم رفتم دو تا امتحان دادم و بعد هم انتخابم کردند.

- چه آزمایش دادی؟

یک قسمتی که گریه داشت.

- بازیگری را دوست داری؟

بله دوست دارم.

- چرا؟

دوست دارم دیگر! چهار سالم بود. نمی دانستم بازیگری چیست. ولی خوشم آمد.

- بازیگری سخت است؟

کمی.

- چه چیزش سخت است؟

جایی که می گویند گریه کن. آن جایش سخت است که همه اش می گویند، این طرف را نگاه کن.

- بازیگری از بچگی برای تو آرزو بوده؟

نه من فکر نمی کردم. چون چهار سالم بود دیگر! نمی دانستم بازیگری چی است!

- خندیدن سخت تر است یا گریه کردن؟

جاهایی که به من می گویند گریه کن، برایم سخت است که گریه کنم، می خندم.

- خب اگر مجبور باشی چی؟

اگر من الآن یک لطیفه بگویم شما می خندید، مگر نه! وقتی هم که به من می گویند گریه کن نمی توانم. بعد، می خندم دیگر.

- سرکار آخرت چه طور گریه کردی؟

آنجا گریه ام را در می آوردند! بعد هم گفتند برایم قطره اشک آور می ریزند. بعد هم هیچ چیز؛ دیگر تمام شد!

- اولین باری که روبه روی دوربین قرار گرفتی تا بازی کنی، می ترسیدی؟

نه من اصلاً هم نترسیدم. گریه هم نکردم.

- گفتگوها را چه طور حفظ می کنی؟

برایم می خواندند و من هم حفظ می کردم.

- آن وقت زود حفظ می شدی؟

بعضی هایش را آره. ولی بعضی هایش را هم می گفتم سخت است یکی دیگرش را بگویید. آنها هم می گفتند باید بگویی، من هم سعی می کردم بگویم دیگر!

- نیکی جان کارگردان ها دعوایت نمی کنند؟

یک بار چرا. یکی از آنها دعوایم کرد.

- چرا دعوایت کرد؟

چون هندوانه خوردم. بعد آقای کارگردان گفت که آن هندوانه های صحنه بوده. ولی بعد دوباره با هم خوب شدیم.

- خب برای اولین بار که مقابل بازیگران دیگر قرار گرفتی چه حسی داشتی؟

من همه شان را دوست داشتم. آنها هم مرا دوست داشتند و با من مهربان بودند.

- دستمزدهایت را چه کار می کنی؟ خودت نگه میداری یا می دهی به مامان و بابا؟

من پول هایم را می دهم به مامانم که برایم بگذارد بانک، بعد با بقیه اش هم برایم اسباب بازی بخرد. یک کمی را هم میگذارم در کشو پیش لوازم شخصی ام.

- فکر می کنی با توجه به زحمتی که برای کارت می کشی آن مقدار پول برایت کافی است؟

موقعی که پولم را می گیرم خوب می شمارم فکر می کنم که کم است. پس دوست دارم بیشتر باشد دیگر! (می خندد)

- در مورد چهره پردازی ها (گریم هایت) در فیلم و سریال هایی که بازی کردی بگو و اینکه اصلا چقدر گریم شدن را دوست داری؟

من یک روزی افتادم زمین. بعد صورتم قرمز شد. بعد فون زدند، گفتند خوب می شود. ولی من دوست داشتم گریم بشوم.

- خب چرا دوست داشتی؟

دوست دارم دیگر، بازیگران گریم می کنند، من هم دوست دارم چیزی بزنند به صورتم!

- نیکی جان تو تلویزیون نگاه می کنی!

آره. نگاه می کنم. موقعی که تلویزیون هیچ چیز ندارد، یعنی برنامه کودک ندارد، یک نوار بزرگ از فیلم های خودم دارم. بعد آن را می گذارم و می بینم.

- خب آن وقت سعی می کنی مثل بازیگری های قوی تر بازی کنی یا مثل خودت؟

خوب چون آنها از من بیشتر بازی کرده اند یک کم مثل آنها بازی می کنم، ولی همه اش را مثل آنها بازی نمی کنم.

- نیکی دوست داری بزرگ هم شدی بازیگری شغلت باشد و همین کار را ادامه بدهی؟

بله دوست دارم. البته دوست دارم دکتر هم بشوم.

- دکتر چی؟

دندان! بعد می خواهم فروشنده هم بشوم.

- فروشنده چی؟

لباس (نیکی در حال نقاشی کشیدن است و به سوال های ما هم جواب می دهد).

- نیکی وقتی دوست هایت در مهد کودک تو را در تلویزیون دیدند، چی به تو گفتند؟

هیچی می آمدند یک جوری؛ این طوری (با تعجب) نگاه می کردند. بعد هم هیچ چیز دیگر. آنها نگاه می کردند من هم میرفتم پیششان.

- تو با آنها مهربانی؟

آره، آنها با من قهر می کنند!

- خب چرا قهر می کنند؟

قهر می کنند دیگر! اسباب بازی هایشان را نمی دهند به من. من هم می گویم پس با خودم اسباب بازی می برم.

- داداشت وقتی تو را در تلویزیون دید چی گفت؟

داداشم گفت خب نیکی است دیگر!

- الان که در خیابان راه می روی، اگر مردم تو را بشناسند چه کار می کنی؟

هیچی من خوشحال می شوم. آنها مرا به هم نشان می دهند.

- از تو امضا هم می گیرند؟ اصلا بلدی امضا کنی؟

آره بلدم! آهان راستی می خواهم معلم هم بشوم.

- خب، الان یک امضا به من می دهی؟

نه اینجا که نمی شود! باید سرصحنه باشد (می خندد).

- کارتون دوست داری؟

نیکی: ب........ له!!

- خیلی ممنون که با ما مصاحبه کردی.

خواهش می کنم. قابلی نداشت.


فیلم شناسی :

بزنگاه با رضا عطاران
اپیزود شهر خوبان - تهران تهران با داریوش مهرجویی
سرزمین کهن با کمال تبریزی
کاری جدید از سیروس الوند
فيلم باغ قرمز آقای سموات
فیلم لانه شهروز شکورزاده
فیلم بی ستاره آقای گودرزی 








منبع : وبلاگ رسمی نیکی نصیریان





« آگهی ها »
پرشیا تاون
جامعه مجازی ایرانیان خارج از کشور - دایرکتوری مشاغل، اخبار ایرانیان، وبلاگهای ایرانیان هر کشور و ...
خدمات تحصیلی میر
خدمات تحصیلی - پذیرش دانشجویی و اطلاعات مفید برای دانشجویان ایرانی در مالزی
ناز ایران
وبگاه سرگرمی - کلیپ روز، آهنگ و ترانه های ایرانی، لطیفه، طالع بینی و غیره
NazIran.com
موزیک ویدیو های فارسی
ایرانیکا
دایره المعارف جامع تاریخ و فرهنگ ایرانی